تبلیغات
سر ارادت ماو آستان حضرت دوست که هر چه برسر ما می رود ارادت اوست. - جزوه ی کامل دستور زبان فارسی 4
سر ارادت ماو آستان حضرت دوست که هر چه برسر ما می رود ارادت اوست.
خدا عاقبتت را بخیر کند.
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من


جزوه ی کامل دستور زبان فارسی

دستور زبان فارسی

( این جزوه ویرایش شده است مطالعه فرمایید و ازنظرو انتقاد خود ما رامطلع فرمایید)

بخش اول

تعریف دستور زبان: دستور زبان فارسی دانشی است که ما را به درست نوشتن و درست گفتن وا می دارد. هر زبان نیازمند به کلمه ها و واژه هایی است و هر کلمه از تعدادی حرف تشکیل شده است.

زبان فارسی دارای 33 حرف است که هشت حرف آن: ث- ح- ص- ض- ط- ظ- ع- ق مخصوص زبان عربی است و 4 حرف آن: پ- گ- چ- ژ مخصوص زبان فارسی و بقیه در دو زبان مشترک هستند.

- عدد

عدد به کلمه ای گفته می شود که برای شمارش یا ترتیب و یا تقسیم افراد یا اشیاء بکار می رود.کلمه ای که عدد برای آن آورده می شود معدود نام دارد. مانند:

دو کودک ز پشت کس دیگرند                          نه از پشت شاهند و زین مادرند

دو عدد و کودک معدود آن می باشد.

سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی          که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

معمولا رسم بر این است که عدد را پیش از معدود می آورند ولی گاهی به ضرورت این قاعده رعایت نمی شود.مانند: گزین کرد از آن نامداران سوار         دلیران جنگی ده و دو هزار(یعنی دوازده هزار دلیرجنگی)

در زبان فارسی بر خلاف زبانهای دیگر عدد با معدود مطابقت نمی کند, یعنی اگرعدد جمع باشد باز هم معدود بصورت مفرد آورده می شود. در حالیکه در زبانهای دیگر( مثلا انگلیسی و عربی )چنین نیست. یک دانش آموز- هزار دانش آموز- صد گل.

5-1- اقسام عدد

- اعداد اصلی: و آن بیست کلمه می باشد: یک- دو-  سه- جهار – پنج – شش – هفت – هشت – نه – ده – بیست- سی- چهل – پنجاه – شصت- هفتاد – هشتاد – نود – صد – هزار. بقیه اعداد از ترکیب این اعداد اصلی بدست می آیند.

عداد ترتیبی: عدد ترتیبی یا وصفی آن است که برای ترتیب معدود بکار برده می شود. مانند: نخست(نخستین)- اول – دوم- دومین- چهارم – چهارمین- ...

اول بنا نبود که سوزند عاشقان / آتش به جان شمع فتد کاین بنا نهاد.

اعداد ترتیبی را می توان پیش یا پس از معدود آورد. مانند: نخستین روز – روز نخستین- درس نخستین-

- اعداد کسری: عدد کسری آنست که قسمی از عدد اصلی را بیان می کند.مانند: پنج یک- ده یک- هزار یک- که گاه بصورت ترتیبی هم می خوانند: یک پنجم- یک دهم- یک هزارم

- اعداد توزیعی: عدد توزیعی آنست که معدود خود را بطور مساوی تقسیم کند. مانند: یک به یک- یکا یک- ده تا ده تا- دوتا دوتا- سه تا سه تا

مثال: دست بر نبضش نهاد و یک به یک /  باز می پرسید از جور فلک

گاهی اوقات به اعداد اصلی پسوند گان می افزایند و آنرا به عدد توزیعی تبدیل مینمایند. مانند: یگان- دهگان- صدگان.

نکته: چند- چندی- چندین- چندان, عدد مبهم و نا معلومی را بیان می کنند. مانند: سنگی به چند سال شود لعل پاره ای / زنهار تا به یک نفسش نشکنی به سنگ.

از نیمه شب چندی گذشته بود

اما نه خواب بود و نه آرامش خیال

فکرم بسوی سخنهای مادرم

می رفت تا که بجوید حقیقتی

نکته: قدما فقط اعداد ترتیبی را وصفی دانسته بودند اما همانگونه که گفتیم اکنون اعداد را بطور کلی در دسته صفات قرار داده اند و آنها را صفت شمارشی نامیده اند و همینگونه ادوات استفهام را نیز در ردیف صفتها قرار داده اند و آنها را صفت پرسشی نامیده اند.

6- قید

قید کلمه ایست که به صفت یا قید دیگر افزده می شود و آنها را به زمان و مکان و حالت و مقدار وابسته می سازد. مانند: سهیلا بسیار می کوشد تا در امتحان موفق شود.

اغلب اتفاق می افتد که برای صفت یا قید دیگری نیز قید می آورند. مانند: سوسن خیلی عاقلانه عمل می کند. محمد خیلی زیاد تلاش کرد.

6-1- اقسام قید

1-    قید از نظر ساختمان کلمه بر دو نوع است:

- قید مختص: قید مختص همواره بعنوان قید در جمله بکار می رود. مانند: هنوز، هرگز، همیشه، ناگاه، جز، مگر، خوشبختانه و ...    زحسرت لب شیرین هنوز می بینم/ که لاله می دمد از خاک تربت فرهاد

- قید مشترک : قید مشترک آن است که در اصل قید نبوده بلکه کلمه هایی مانند اسم و صفت و عدد میباشند که در جمله برای کلمه ای بصورت قید آورده می شوند. مثال دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند/ گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند. یا: تو اینرا خوب میدانی که چشمت نرگس شهلاست/ تو اینرا خوب می دانی رخت مانند گل زیباست.

2-    اقسام قید از نظر مفهوم و معنی:

2-1-قید زمان: آنهایی هستند که زمان انجام کاری را بیان می نمایند. مانند: امروز- شب- سحرگاه- صبحگاهان- زود- دیر- همیشه- پس از این- پیش از این- دردم- ناگهان- اکنون- دیشب- دوش- دیروز- دی و...

2-2-قید مکان: آنهایی هستند که محل و جای انجام شدن فعل را بیان می کنند. مانند: چپ- راست- پیش- نزد- نزدیک- اندرون- بیرون- دور- ایدر- اینجا- پیرامون-...

2-3- قید مقدار: مانند: چند- چندان- بسا- بسی- بیش- بیشتر- کم- کمتر- ذره ذره- قطره قطره- فراوان- بسیار- زیاد و....

2-4- قید تصدیق و تاکید: که فعلی را تصدیق یا تاکید می کند. مانند: آری- بلی- هرآینه- همانا- البته- بی شک- بدرستی- حتما- بی چون و چرا- ناچار...

2-5- قید ترتیب و عدد: مانند: نخست- دوم- سوم- یکدفعه- سرانجام- دسته دسته- فوج فوج ...

2-6-قید شک و گمان: که بیان شک و تردید می کند مانند: شاید- گویی- گویا-

2-7-قید پرسش: مانند: تاچند- چرا- کی- تاکی- برای چه- آیا- کدام- چطور...

2-8-قید استثنا: جز- مگر- جزکه- مگرکه...

2-9-قید نفی: نه- هیچ- خیر- هرگز- بهیجوجه- هیچگاه...

2-10- قید تمنا: که در مورد آرزو بکار می رود. مانند: آیابود- کاش- کاشکی- ای کاش...

2-11-قید حالت و چگونگی: که کیفیت و حالت انجام فعل را بوسیله فاعل بیان می کند مانند: آهسته- آسان- دشوار- دشخوار- آشکار- پنهان- گران- ارزان- خندان- گریان- سواره- پیاده- ایستاده- نشسته ...

2-12-قید سوگند: بخدا- بجان- حقا- خدا را- خدایرا- برای خدا...

نکته: اگر به آخر اسم یا صفت لفظ انه اضافه کنیم بصورت قید حالت یا چگونگی در می آید. در مثالهای زیر به اقسام قید توجه فرمایید:

خواهم فکندن خویش را پیش قد رعنای او/ تا برسر من پا نهد یا سر نهم بر پای او

تا چند زتنگنای زندان وجود / ایکاش سوی عدم دری یافتمی

دل کرد بسی نگاه در دفتر عشق / جز دوست ندید هیچ رو در خور عشق

یکچند به کودکی ، به استاد شدیم / یکچند ز استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید/ چون آب برآمدیم و چون باد شدیم

حافظ چو رفت روضه و گل نیز می رود / ناچار باده نوش که از دست رفت کار

گریه تلخ مرا کشت، بگو، بهر خدا / که ترا با دگران خنده ی شیرین تا کی؟

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه؟/ وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه؟

پر کن قدح باده که معلومم نیست / کاین دم که فرو برم  برآرم   یانه؟

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود/ به هر درش که بخوانند بی خبر نرود

برادرانه بیا قسمتی کنیم رقیب / جهان و هر چه در آنست از تو، یار ازمن

بگفتند پیشش یکایک مهان / سخنهای شاهان و گشت جهان

یادآوری: کلمه هایی مانند عمدا- حتما- شفاها- کتبا- سهوا- یقینا- قهرا- فقط-... از زبان عربی به فارسی وارد شده و بصورت قید در آمده اند.

7- حرف اضافه

هفتمین قسم از کلماتی که در جمله بکار برده می شود حروف اضافه هستند. حرف اضافه کلمه ایست که پیش از اسم، ضمیر یا عبارتی می آید و آنرا متمم فعل یا مفعول بواسطه  قرار می دهد و بخودی خود معنی و نقش مستقل ندارد.

حروف اضافه بر دو گونه است:

الف - حروف اضافه ساده(بسیط): و آن شامل : به- با- از- در- بی- برای- چون- اندر- ... می باشد.

-آنکه تاج سر من خاک کف پایش بود       از خدا می طلبم تا به سرم باز آید

-زحال ما دلت آگه شود مگر وقتی           که لاله بر دمد از خاک کشتگان غمت

-چو در وفای توام بر دلم جفا مپسند          که پیش اهل وفا شرمسار خواهی شد

-بر سنگ زدم دوش، سبوی کاشی           سر مست بدم که کردم این اوباشی

-با من به زبان حال می گفت سبو            من چون تو بدم تو نیز چون من باشی

ب - حروف اضافه مرکب: و آنها عبارتند از: درباره- ازبهر- از برای- ازجهت ...

مثال:  اتفاقا شاه روزی شد سوار               با خواص خویش از بهر شکار

یادآوری: اگر چه حروف اضافه بیشتر برای نشان دادن نقش متمم به کار می روند ولی موارد استفاده دیگری نیز دارند چنانچه "از" پس از صفت تفضیلی آورده می شود. مانند: فریبرز داناتر از مهشید است. گاهی نیز بین دو کلمه قرار می گیرند مانند: یک به یک- سربه سر- جان به کف.مانند: بندگانیم جان و دل برکف/ چشم بر حکم وگوش بر فرمان.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 14 مرداد 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی