تبلیغات
سر ارادت ماو آستان حضرت دوست که هر چه برسر ما می رود ارادت اوست. - جزوه ی کامل دستور زبان فارسی 3
سر ارادت ماو آستان حضرت دوست که هر چه برسر ما می رود ارادت اوست.
خدا عاقبتت را بخیر کند.
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من


جزوه ی کامل دستور زبان فارسی

دستور زبان فارسی

( این جزوه ویرایش شده است مطالعه فرمایید و ازنظرو انتقاد خود ما رامطلع فرمایید)

بخش اول

تعریف دستور زبان: دستور زبان فارسی دانشی است که ما را به درست نوشتن و درست گفتن وا می دارد. هر زبان نیازمند به کلمه ها و واژه هایی است و هر کلمه از تعدادی حرف تشکیل شده است.

زبان فارسی دارای 33 حرف است که هشت حرف آن: ث- ح- ص- ض- ط- ظ- ع- ق مخصوص زبان عربی است و 4 حرف آن: پ- گ- چ- ژ مخصوص زبان فارسی و بقیه در دو زبان مشترک هستند.

- کنایات

تعریف: کنایات جمع کنایه است و آنها عبارتند از کلمه هایی که معنی آنها پوشیده است و برای دانستن آنها به کلمه های دیگری بنام قرینه نیازمندیم. کنایات پنج دسته است: 1- ضمیر 2- اسم اشاره (صفت اشاره)  3- موصول  4- مبهمات و 5- ادوات پرسش .

4-1- ضمیر:

ضمیرکلمه ایست که بجای اسم می نشیند تا نیازی به تکرار اسم نباشد. مثال: یک نفر نیست که از مهترمن بپرسد به چه دلیل  تصور می کند ما بی اطلاع و بی شعور خلق شده ایم و به کدام حق هر وقت به یک نفر انسان می خواهند نسبت احمق بدهند او را به ما تشبیه می کنند. در این مثال به کلماتی مانند ما ومن ضمیر گفته می شود و به اسمی که ضمیر به جای آن قرار گرفته است مرجع ضمیر گفته می شود.

مرجع ضمیراغلب قبل از ضمیر آورده می شود و در ضمن باید معلوم و روشن باشد تا اشتباهی رخ ندهد. برای نمونه اگر گفته شود: پرویز و سهیلا را در خیابان دیدم و از او گله کردم معلوم نیست ضمیر او به پرویز بر می گردد یا به سهیلا. گاهی اتفاق می افتد که مرجع ضمیر یک کلمه ی معین نیست بلکه به نتیجه و معنای جمله ی قبل بر میگردد. مثال: تندرستی بهترین نعمتها می باشد و آن در نزد خردمندان آشکار است.

اقسام ضمیر:

الف- ضمیر شخصی: آن است که بر گوینده و شنونده و کسی که ازاو سخن به میان است دلالت نماید. گوینده ی سخن را اول شخص- شنونده یا مخاطب را دوم شخص و کسی که از او سخن به میان است ولی روی سخن به او نیست را غایب یا سوم شخص می گویند. این سه شخص یا مفردند یا جمع.  ضمیر شخصی خود بر دو گونه است :

-ضمیر شخصی منفصل (گسسته): ضمیر شخصی وقتی به تنهایی گفته شود و به کلمه ی دیگری پیش از خود متصل نگردد آنرا ضمیر شخصی منفصل می نامند. مثال: منتو – او – ما - شما –  ایشان ( آنها)

-ضمیر شخصی متصل: هرگاه ضمیر شخصی تنها گفته نشود و به کلمه ی پیش از خود وصل شود آنرا ضمیر شخصی متصل گویند. این نوع ضمیر باز خود بر دو قسم است: ضمیر متصل که فقط به فعل متصل می شود و بصورت فاعل آن فعل در می آید و به آن ضمیر متصل فاعلی گفته می شود. ضمیرهای متصل فاعلی عبارتند از: م، ی, د, یم, ید, ند مثال: می نویسم- می نویسی – می گوید- می خوانیم- می شنوید- می روند. نوع دیگر که هم به فعل و هم به اسم متصل می گردند و دو حالت یا نقش  در جمله پیدا می کنند.1- حالت مفعولی 2– حالت اضافه: اینگونه ضمیر هرگز نمی تواند فاعل قرار گیرد. ضمایر این گروه عبارتند از: م- ت – ش – مان- تان – شان . مثال: می زندم- می بینمت- می گویدش- کتابمان – خواهرتان- لباسشان. درمثال زیر ضمیرهای متصل در حالت مفعولی به کار رفته اند:

بنال بلبل اگر با منت سر یاری است /  که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست

هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید/تا ندیده است ترا بر منش انکاری هست

چرا زکوی خرابات روی بر تابم / کزین بهم  به جهان هیچ رسم و راهی نیست

یک آقایی که کیف چرمی قهوه ای زیر بغلش بود و عینک رنگی زده بود گفت:" مگر می توان حیوان را اینطور بیرونش آورد؟ شماها باید چند نفر بشین و تمام هیکل بلندش کنید و بزاریدش تو پیاده رو...

و در نمونه های زیر نقش اضافه (مضاف الیه ) دارند:

دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت/ سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

شخصم به چشم عالمیان خوب منظر است / وز خبث باطنم سرخجلت فتاده پیش

صدق دعوی تو از نور جبینت پیداست / منکر کوردلی شیوه ی انکار گرفت

ب- ضمیر اشاره : به این و آن  ضمیر اشاره گفته می شود زیرا کسی یا چیزی را بوسیله این دو کلمه نشان می دهند. مثال: بر مال و جمال خویش غره مشو آن را به شبی برند و این را به تبی. توانگر فاسق کلوخ زراندود است و درویش صالح، شاهد خاک آلود، این دلق موسی است مرقع و آن ریش فرعون مرصع. معمولا این برای اشاره به نزدیک وآن  برای اشاره به دور به کار می رود- این و آن در موقع جمع بصورت اینان- آنان- اینها و آنها بکار می روند.

نکته: ضمیر باید دارای مرجعی باشد یعنی قبلا اسمی ذکر گردیده باشد و در جای دیگر بجای آن اسم ضمیر این یا آن قرار گرفته باشد. بنابراین اگر مثلا چیزی روی میز است و شما با اشاره به آن چیز از کسی می خواهید که آن را یا این را بردار, چون این و آن جای اسم قرار نگرفته است ضمیر اشاره نیستند.

ج- ضمیر مشترک: کلمه های خود- خویش وخویشتن را ضمایرمشترک گویند. و بدین جهت آنها را مشترک گفته اند که برای اول شخص – دوم شخص و سوم شخص به یک صورت  بکار برده می شوند. مثال: شما خودتان دیده اید- ما خودمان شنیده ایم-

تو چون خود کنی اختر خویش را بد /  مدار از فلک چشم نیک اختری را

توانگرا  دل درویش خود بدست آور /  که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

4-2- اسم اشاره

اگر این و آن با اسم آورده شود آنرا اسم اشاره گویند. ولی اگر فقط جای اسم بنشنند ضمیر اشاره نامیده می شوند. مثال: این پسر از آن دختر قوی تر است. اما در این مثال این و آن ضمیرند چون بجای سوسن و محمد (اسم) قرار گرفته اند: سوسن و محمد خواهر و برادرند اما این از آن با هوشتر است. و گاهی این و آن نه با اسم( اسم اشاره) و نه بجای اسم( ضمیر) بکار می روند و در این صورت مرجع معینی ندارند که مبهمات خوانده می شوند. مثال: همی بنگریند این به آن , آن به این  /  که کینه به دلشان نبد پیش از این

4-3- موصول

موصول چنانچه از اسمش پیداست کلمه ایست که قسمتی از جمله را به قسمت دیگرهمان جمله پیوند می دهد. موصول بر دو گونه است:  که و چه. معمولا قبل از موصول یکی از کلمه های هر- این – آن آورده میشود:

هر آن که جانب اهل وفا نگهدارد / خداش در همه حال از بلا نگهدارد

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بکن /  کبرو ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست / ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

بهرام که گور می گرفتی همه عمر/ دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

4-4- مبهمات

مبهمات کلماتی هستند که کسی یا چیزی را به ابهام بیان نمایند و مانند ضمیر آنرا جانشین اسم قرار می دهند. مبهمات مشهور از این قرارنند: هرکه- فلان- بهمان- کس- کسی- کسانی- دیگری- بس- بسی- چند- بعضی- هیچ- هر- همه. به این مثالها توجه فرمایید: هرکه با داناتر از خود بحث کند تا بدانند که داناست, بدانند که نادان است. دو کس رنج بیهوده بردنند و سعی بی فایده کردند: یکی آنکه اندوخت و نخورد ودیگری آنکه آموخت و نکرد. به وفاداری من نیست در این شهر کسی/ بنده ی همچو مرا هست خریداربسی. به در سرای عضدالدوله رو فلان خادم را بخوان و این نبشته بدو ده که فلانی فرستاده است.

4-5- ادوات پرسش یا استفهام

ادوات پرسش یا استفهام, کلماتی هستند که برای سوال و پرسش بکار می روند. رسم بر این است که هنگام نوشتن, در آخر جمله ی پرسشی علامت پرسش(؟) قرار می دهند. این ادوات عبارتند از:

که: برای انسان - نا امیدم مکن از سابقه ی لطف ازل / تو پس پرده چه دانی که, که خوب است و کهزشت؟

چه: برای غیر انسان - عمر گرانمایه در این صرف شد / تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا؟

کو: منم عزیز خرابات, پیر کنعان کو / که بوی یوسف خود بشنود ز پیرهنم؟ یا:

کو صبر, کدام دل, چه می گویی تو؟/  یک قطره ی خون است و هزار اندیشه

کجا: درمورد مکان- گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت؟ / بر آسنان که بمیرم برآستان ای دوست؟

کدام- کدامین: شک و تردید- کدامین عشق کدامین با وفایی؟ / که این در قلب مهرویان نباشد

مستم کن آنچنان که ندانم زبیخودی / در عرصه ی خیال که آمد؟ کدام رفت؟

چون: مانند: فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش/ گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش؟

چرا: درمورد علت وسبب: دوستان عیب کنندم که چرا دل بتو دادم/ باید اول به گفتن که چنین خوب چرایی؟

کی: در مورد زمان: تو کی به دولت ایشان رسی که نتوانی  /  جز این دو رکعت و آنهم به صد پریشانی؟

مگر و هیچ: در مورد انکار و یا تاکید(ولی این دو کلمه جز ادوات پرسش حقیقی نیستند): مگر آدمی نبودی که اسیر دیو گشتی؟ هیچ می دانی که چقدر برایت نگرانم؟

مگر امسال زهر خانه عزیزی گم شد؟

اقسم که و چه:  که و چه سه قسم می باشد:

1-که و چه موصول: قسمتی از جمله را به قسمت دیگر جمله وصل می نمایند:

یکی را که در بند بینی مخند/ مبادا که نا گه در افتی به  بند

2-که و چه ربط : دو جمله را بهم پیوند یا ربط می دهند:

خواهی که رهی به کوی تحقیق بری / چون اهل حق از جدال می باش بری

با اهل خدا نشین و با ایشان باش / باشد که مگر به بال ایشان بپری

3-که و چه استفهام: بحالت پرسشی بیان می شود:

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

5- عدد

عدد به کلمه ای گفته می شود که برای شمارش یا ترتیب و یا تقسیم افراد یا اشیاء بکار می رود.کلمه ای که عدد برای آن آورده می شود معدود نام دارد. مانند:

دو کودک ز پشت کس دیگرند                          نه از پشت شاهند و زین مادرند

دو عدد و کودک معدود آن می باشد.

سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی          که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

معمولا رسم بر این است که عدد را پیش از معدود می آورند ولی گاهی به ضرورت این قاعده رعایت نمی شود.مانند: گزین کرد از آن نامداران سوار         دلیران جنگی ده و دو هزار(یعنی دوازده هزار دلیرجنگی)

در زبان فارسی بر خلاف زبانهای دیگر عدد با معدود مطابقت نمی کند, یعنی اگرعدد جمع باشد باز هم معدود بصورت مفرد آورده می شود. در حالیکه در زبانهای دیگر( مثلا انگلیسی و عربی )چنین نیست. یک دانش آموز- هزار دانش آموز- صد گل.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 14 مرداد 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی