تبلیغات
سر ارادت ماو آستان حضرت دوست که هر چه برسر ما می رود ارادت اوست. - جزوه ی کامل دستور زبان فارسی 1
سر ارادت ماو آستان حضرت دوست که هر چه برسر ما می رود ارادت اوست.
خدا عاقبتت را بخیر کند.
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من


جزوه ی کامل دستور زبان فارسی

دستور زبان فارسی

( این جزوه ویرایش شده است  مطالعه  فرمایید و ازنظرو انتقاد خود ما رامطلع فرمایید)

بخش اول

تعریف دستور زبان: دستور زبان فارسی دانشی است که ما را به درست نوشتن و درست گفتن وا می دارد. هر زبان نیازمند به کلمه ها و واژه هایی است و هر کلمه از تعدادی حرف تشکیل شده است.


جزوه ی کامل دستور زبان فارسی

دستور زبان فارسی

( این جزوه ویرایش شده است  مطالعه  فرمایید و ازنظرو انتقاد خود ما رامطلع فرمایید)

بخش اول

تعریف دستور زبان: دستور زبان فارسی دانشی است که ما را به درست نوشتن و درست گفتن وا می دارد. هر زبان نیازمند به کلمه ها و واژه هایی است و هر کلمه از تعدادی حرف تشکیل شده است.

زبان فارسی دارای 33 حرف است که هشت حرف آن: ث- ح- ص- ض- ط- ظ- ع- ق مخصوص زبان عربی است و 4 حرف آن: پ- گ- چ- ژ مخصوص زبان فارسی و بقیه در دو زبان مشترک هستند.

در زبان فارسی حرف الف در ابتدای کلمه نمی آید،مانند: زیبا- کار، بنابراین نوشتن کلمه هایی مثل: آئین- پائیز- پائین و مانند آن غلط است و بجای آن باید نوشت: آیین – پاییز و پایین. همزه درکلماتی مثل: خانهء من – لانهء گنجشک- آشیانهء کلاغ و مانند آن در حقیقت ی است و بهتر است بشکل کامل نوشته شود مانند: خانه ی من – لانه ی کنجشک و . . . در زبان فارسی حرف همزه فقط در ابتدای کلمه قرار می گیرد مانند ابرو- ایران- اسب.

تخفیف در کلمه: گاه  برای شیرینی عبارت یا از روی ناچاری برخی از حروف یک کلمه را حذف می کنند که به این عمل تخفیف یا مخفف کردن می گویند: راه- چاه- اکنون- ماه- خورشید که بصورت: ره- چه- کنون- مه- خور نوشته می شود.

جمله

تعریف جمله: به مجموع چند کلمه که مفهومی را می رساند یا مطلبی را بیان می کند جمله می گویند و چون جمله از چند کلمه تشکیل می گردد بهتر است به کلماتی که در جمله به کار می روند و اقسام آن بپردازیم.

اقسام کلماتی که در جمله بکار می روند:

1- اسم

تعریف اسم: اسم کلمه ای است که برای معین کردن و مشخص کردن انسان یا حیوان یا چیزی بکار برده می شود. مانند: مرد- پدر- سعدی- درخت- دانش- گوسفند- اسب- کتاب- میز- کلاس و مانند آن.

1-1- اقسام اسم:

1-1-1- اسم عام- اسم خاص: اسم یا بر افراد هم نوع و همجنس خود دلالت می کند که اسم عام است مانند کتاب- شهر- مرد. گاه اسم بر یک فرد خاص یا یک حیوان خاص دلالت می کندمانند: کتاب گلستان- تهران- علی – رخش که اسمهای خاص هستند.اسم عام را اسم جنس نیز می گویند.

1-1-2- اسم ذات- اسم معنی: اسمی که بخودی خود وجود دارد یا قائم بذات است را اسم ذات گویند: باغ- بلبل- سگ- و اسمی که وجودش وابسته به وجود دیگری است را اسم معنی می گویند. مانند: عقل- هوش- سفیدی- بخشش-

1-1-3- اسم ساده(بسیط)- اسم مرکب: اسم ساده یک کلمه و بدون جزء است مانند: کتاب- خانه- گل . اسم مرکب از دو کلمه وبیشتر ساخته است مانند: کتابخانه- گلاب- کارخانه.-اسامی مرکب به اشکال زیر ساخته شده است:

1- از دو اسم: گلاب- صاحبدل و...

2- از اسم و صفت: دلتنگ- سپید رود- دلسرد و...

3- از اسم و عدد: چهارپا- سی وسه پل- و...

4- از دو فعل: هست و نیست- بود ونبود- و...

5- باحذف کسره مضاف: پدر زن- مادر شوهر- و...

6- از دو صفت: نیک وبد- سرد وگرم و.

7- از اسم وقید: همیشه بهار- زیرزمین و...

8-ازدوقید: چون وچرا- بوک ومگر-و...

9-از اسم واسم مفعول: دلشکسته- خمیده قد- و...

10- از دو مصدر: بردوباخت- رفت وآمد- تاخت و تاز-و...

11-ازاسم وپیشاوند: همسر- همکلاس- درآمد- بازدید

12- از اسم وپساوند: باغبان- گلستان- جانور- دانشکده

1-1-4- اسم معرفه- اسم نکره: اسم معرفه آنست که برای شنونده مشخص و معلوم باشد و اسم نکره آنست که برای شنونده نا آشنا باشد. نشانه های اسم نکره به قرار زیر است:

1-ی: کتابی- دختری – سیبی

2-یک: یک کتاب- یک دختر- یک سیب

3-یکی: یکی جهود ومسلمان نزاع می کردند/چنانکه خنده گرفت ازحدیث ایشانم. یکی در را میکوبد- یکی ازدور می آید

1-1-5-اسم مصغر- اسم مکبر: اسم مصغر مانند: بازارچه- باغچه- کتابچه- مژه(مویچه)- نایژه(نایچه)- دخترک- طفلک

1-1-6- مفرد- جمع- اسم جمع: مفرد اسمی است که تنها یک مصداق دارد و. جمع اسمی است که بیش از یک مصداق دارد. و اسم جمع اسمی است که اگر چه بظاهر مفرد است اما مصادیق متعددی از یک نوع را در بر می گیرد. مانند: گله- لشکر و قوم.

1-1-7- اسم جامد- اسم مشتق: اسم جامد اسمی است که از کلمه ی دیگری گرفته نشده باشد مانند سر – کوه- درخت- و اسم مشتق اسمی است که در ساختمان آن از کلمه دیگری استفاده شده باشد : کوشش- دستگیره- ناله – نیکی

 

2- فعل:تعریف فعل: فعل کلمه ایست که  انجام دادن کار یا حالت کسی یا چیزی را در یکی از زمانهای گذشته (ماضی)، حال (اکنون) وآینده(مستقبل) را بیان می کند. طبق این تعریف در معنای هر فعل سه مفهوم اصلی موجود است:

1-کار یا حالت

2-زمان انجام کار

3-شخص انجام دهنده کار

بطورمثال فعل(می آید) بعنوان فعل، نشان می دهد که عمل آمدن در زمان حال توسط تو در حال صورت گرفتن است. باید توجه داشت که تفاوت فعل با مصدر در آن است که مصدر سر زدن کار یا حالتی را بدون دخالت زمان و شخص بیان می کند مثل: آمدن

هر فعل نیز به فاعل یا مسندالیه نیاز دارد. مسندالیه یا فاعل در زبان فارسی به سه صورت ظاهر می شود و چون هر صورت می توند مفرد و جمع باشد مجموعا شش حالت داریم:

1-گوینده(متکلم)- اول شخص مفرد- من

2-مخاطب (کسی که با او سخن گفته می شود)- دوم شخص مفرد – تو

3-غایب(کسی که سخن از او در میان است)- سوم شخص مفرد – او

4-اول شخص جمع- ما

5-دوم شخص جمع- شما

6-سوم شخص جمع- آنها(یشان)

2-1- اقسام فعل:

2-1-1-(فعل لازم– فعل متعدی): گاه معنی فعل با بودن یا داشتن فاعل تمام می شود و نیازی به مفعول ندارد. در این صورت آنرا فعل لازم می دانیم.مثال: مهشید از خرید بر گشت. او همیشه می خندد. فعل متعدی فعلی است که علاوه بر فاعل به مفعول نیاز دارد. متعدی بمعنی تجاوز کننده است یعنی معنی فعل از فاعل تجاوز می کند و به مفعول می رسد.مثال: این کتاب را از کتابفروشی خریدم. خداوند جهان را آفرید.

نکته: راه تشخیص فعل لازم و متعدی: برای این کار قاعده مشخصی وجود ندارد ولی بر حسب تجربه مثلا می توان با آن فعل جمله ای ساخت که تنها دارای فاعل باشد اگر جمله ای ساخته شود که دارای معنی باشد و شنونده را قانع کند و برای او سوالی پیش نیاید آن فعل لازم است. اما اگر سوالاتی مانند چه کسی را یا چه چیزی را برای مخاطب پیش بیاید آن فعل متعدی است. مثال: خورد- زد – مرد- سوخت- . . . فعلهای متعدی هستند- آمد- رفت – فعلهای لازم هستند.

2-1-2-(فعل معلوم – فعل مجهول): فعل لازم فعلی است که به فاعل نسبت داده میشود و فاعل آن مشخص و معلوم است.مثال: فاطمه به درس گوش می دهد. افسانه از مدرسه برگشت. احمد سیب را خورد. گاه فاعل فعل مشخص و معلوم نیست و فعل به مفعول نسبت داده می شود: سیب خورده شد.

نکته: فقط فعل های متعدی می توانند مجهول قرار گیرند و فعل لازم همواره معلوم است، چون مفعول ندارد تا بدان نسبت داده شود.

2-1-3- اقسام فعل از نظر زمان:

1-    فعل ماضی( گذشته) و اقسام آن:

فعل ماضی روی دادن کار یا پیش آمدن حالتی را در زمان گذشته بیان می کند. مثال: درویش را ضرورتی پیش آمد، گفت: فلان نعمتی دارد بی قیاس، اگر بر حالت تو واقف گردد، همانا که در فضای آن توقف روا ندارد. اقسام ماضی:

-ماضی مطلق یا ساده: آنست که کار یا حالتی در زمان گذشته رخ داده است را بیان می کند، چه زمان آن با حال فاصله زیاد داشته باشد یا فاصله نزدیک. گفتم- دیدمش- پرسید- سوختند.

ماضی استمراری: می فهماند که فعل در گذشته بطور مستمر یا ادامه دار انجام می شده است.آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد  /  کاش می آمد و از دور تماشا میکرد.

-ماضی نقلی: از گذشته بطور نقل حکایت می کند.پدرم خوابیده است. دیده ای- شنیده ای

 

ماضی بعید: آنست که زمان انجام فعل نسبت به حال دور باشد و چون گاهی پیش از ماضی دیگری می آید آنرا ماضی مقدم هم گفته اند. مثال: پیر زنی موی سیه کرده بود  /  گفتمش ای مامک دیرینه روز/ موی به تلبیس سیه کرده گیر / راست نخواهد شدن این پشت گوژ. حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می نوشت /طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود.

-ماضی التزامی: انجام فعل را در گذشته با شک و تردید، یا امید و آرزو بیان می کند: مثال: امیدوارم خوابیده باشد.

2-فعل مضارع واقسام آن: فعل مضارع انجام دادن کار یا بیان حالتی را توسط کس یا چیزی در زمان حال بیان می کند. و مانند ماضی دارای اقسامی است:

-مضارع اخباری: کار را بصورت خبر قطع و یقین بیان می کند. معمولا با مضارع اخباری "می" آورده می شود. مثال: درابتدای پاییزهنگامی که برگها زرد می شوند بادهای مهرگان وزیدن آغاز می کنند آخرین گل کم فروغ تابستان باز می شود وآهسته رو به زوال می گذارد.

-مضارع التزامی: انجام کار یا بیان حالتی را در زمان حال با شک و تردید و یا خواهش بیان می کند. شاید بیایم. شاید بتوانم بیایم.

3-فعل آینده( مستقبل ): فعل آینده بیان کننده ی عمل یا حالتی است که در زمان آینده قرار است انجا گیرد.

2-1-4-  وجوه فعل از نظر طرز بیان گوینده:

-وجه اخباری: از وقوع کاری یا حالتی در گذشته، حال و آینده بطور قطع خبر می دهد.

-وجه التزامی: وقوع کاری یا حالتی در گذشته، حال و آینده به صورت شک و تردید یا خواهش بیان می شود

وجه امری: گوینده،انجام کاریا پذیرفتن حالتی  را در زمان حال یا آینده فرمان می دهد یا خواهش می کند. برخیز و مخور غم جهان گذران/خوش باش و دمی به شادمانی گذران

-وجه شرطی: وجه شرطی آنست که انجام کاری را مشروط برانجام شدن کاری دیگر نماید: اگر درس بخوانی موفق خواهی شد.

-وجه وصفی: اگرفعلی بصورت صفت نوشته یا خوانده شود ولی معنای فعل را در بر داشته باشد آنرا وجه وصفی فعل می گویند. مانند: خجلت زده – ایستاده- بهت زده

نکته: هرگز پس ازفعلی که به صورت وصفی نوشته اند حرف ربط "و" نمی آورند. وقتی قیافه مادر پیر و بینوایش را که بهت زده، جسد بی روح دختر جوان خود را می نگریست دیدم؛ تلخ ترین حالتی که تاکنون درعمر خود چشیده بودم، احساس نمودم.

-وجه مصدری: فعل بصورت مصدر نوشته می شود ولی معنی فعل می دهد. و معمولا بعد از کلمه هایی مانند: شایستن – بایستن – توانستن  آورده می شود.مثال: به عذر و توبه توان رستن از عذاب خدای /  ولیک می نتون از عذاب مردم رست.  یا: من وصف کمال تو نیارم گفتن/ وین در گرانمایه نیارم سفتن.

2-1-5- فعل دعا– فعل تمنا: فعل دعا آنست که کسی یا چیزی را به دعا بخوانند و یک صیغه هم بیشتر ندارد. مانند: باد – بادا- کناد- مباد- مکناد . جهاندار این بر تو آسان کناد /  دل دشمنانت هراسان کناد. فعل تمنا آنست که آرزوی کسی یا چیزی را بنمایند: کاش جوانی بازمی گشت. کاشکی می دانست چه اندازه دوستش دارم.

2-1-6-افعال معین(کمکی): فعلهایی هستند که  فعلهای دیگر بکمک آنها صرف می شوند: استن- بودن – شدن – خواستن – شایستن – یارستن – بایستن.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 14 مرداد 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی