تبلیغات
سر ارادت ماو آستان حضرت دوست که هر چه برسر ما می رود ارادت اوست. - جزوه ی کامل دستور زبان فارسی 5
سر ارادت ماو آستان حضرت دوست که هر چه برسر ما می رود ارادت اوست.
خدا عاقبتت را بخیر کند.
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من


جزوه ی کامل دستور زبان فارسی

دستور زبان فارسی

( این جزوه ویرایش شده است مطالعه فرمایید و ازنظرو انتقاد خود ما رامطلع فرمایید)

بخش اول

تعریف دستور زبان: دستور زبان فارسی دانشی است که ما را به درست نوشتن و درست گفتن وا می دارد. هر زبان نیازمند به کلمه ها و واژه هایی است و هر کلمه از تعدادی حرف تشکیل شده است.

زبان فارسی دارای 33 حرف است که هشت حرف آن: ث- ح- ص- ض- ط- ظ- ع- ق مخصوص زبان عربی است و 4 حرف آن: پ- گ- چ- ژ مخصوص زبان فارسی و بقیه در دو زبان مشترک هستند.

- حرف ربط

هشتمین قسم از کلماتی که در جمله بکار برده می شود حروف ربط یا پیوندهستند. حرف ربط یا پیوند کلمه ایست که دو کلمه یا دوجمله را بهم ربط یا پیوند می دهد. حروف ربط نیز بر دو قسم است:

الف- حروف ربط ساده: و آنها عبارتند از: و- یا- که- پس- اگر- چون- چه- تا- اما- نه- لیکن- ولی...به قطعه ی مرگ قو اثر دکتر مهدی حمیدی شیرازی توجه فرمایید:

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد             فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ، تنها، نشیند به موجی           رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آنشب     که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا             کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد

شب مرگ  از بیم، آنجا شتابد              که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم          ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا بر آمد           شبی هم در آغوش دریا بمیرد

ب- حروف ربط مرکب: عبارتند از: چونکه- چنانکه- تا اینکه- زیرا که- اکرچه- همینکه- وقتیکه- ...

یادآوری: حرفهای اگر- ار- تا، در جمله های شرطی به کار می روند ولی در ردیف حروف ربط یا پیوند به شمارمی روند. مثال: من ار حق شناسم و گر خود نمای/ برون با تو دارم درون با خدای.

9- اصوات:

نهمین و آخرین قسم از کلماتی که در جمله بکار می روند واژگانی هستند که ما آنها را تحت عنوان اصوات می شناسیم. اصوات یا آواها لفظهایی هستند که برتحسین، شادی، تعجب، رنج، تنبیه، امید و مانند آن، که بیان کننده حالات روحی گوینده است دلالت می نماید. رسم بر این است که پس از نوشتن این اصوات علامت(!) را که نشانه تعجب و شادی است قرار می دهند. مشهورترین اصوات به قرار زیر است:

1- برای تحسین: به به- خوشا- آفرین- زهی- بارک الله- لوحش الله- ماشا الله- اینت- زه- حبذا- مرحبا- احسن. مثال: قضا گفت گیر و قدر گفت ده/ فلک گفت احسن ملک گفت زه

2- برای تعجب: شگفتا- عجبا- چه خوب- وه... مثال: آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم/ تا برفتی ز برم صورت بیجان بودم.

3-برای ندا: ای- ایا مانند: ای عشق و آرزو نکشی دست از سرم/ ای روزگار بس نبود امتحان هنوز

4- برای تنبیه و آگاهی: هلا- هان- زنهار- هین- الا. مانند: زدم تیشه یک روز بر تل خاک/ بگوش آمدم ناله ی دردناک/  که زنهار اگر مردی آهسته تر/ که چشم و بناگوش و روی است و سر

5-برای افسوس: دریغا- دردا- افسوس- وای- آوخ- آه. مانند: دریغا که فصل جوانی برفت/ به لهو و لعب زندگانی برفت... افسوس که نامه ی جوانی طی شد/ وان تازه بهار زندگانی طی شد/ آن مرغ طرب که نام او بود شباب/ فریاد ندانم که کی آمد کی شد؟

پایان بخش اول- با تشکر: سید محمد حقایقی مقدم

دستور زبان فارسی – بخش دوم- قسمت اول- جلسه دهم 18/09/1388

در بخش اول، بحث و گفتگو بر سر اجزای جمله خارج از جمله بود. بعبارت دیگر در قست اول ارزش مطلق کلمه ها مورد سنجش قرار میگرفت و در این بخش ارزش مکانی کلمات مورد توجه می باشد. بنابراین ابتدا باید جمله را بشناسیم تا سپس به بررسی کلمه های تشکیل دهنده ی آن بپردازیم.

1-    اقسام جمله

اقسام جمله عبارت است از: 1- جمله خبری 2- جمله انشایی 3- جمله امری 4- جمله پرسشی 5- جمله تعجبی  6- جمله ساده 7- جمله مرکب  8- جمله کامل  9- جمله ناقص 10- جمله مکمل  11- جمله معترضه.

1-جمله خبری: جمله خبری آنستکه، خبری را بیان کند و احتمال راست یا دروغ بودن در آن باشد. مثال: من به اصفهان می روم.

2-جمله انشایی:  جمله ای است که احتمال  راست و دروغ بودن در آن راه پیدا نکند. زیرا در جمله ی انشایی خبری بیان نمی شود. جمله های امری، پرسشی و جمله هائیکه دارای فعل دعا، تمنا و ندا باشند از این دسته اند. مثال: گوش کن پند ای پسراز بهر دنیا غم مخور.

3-جمله امری: آن است که شامل فرمان یا خواهش باشد. مانند: بحال این پریشان رحمت آرید. جمله امری اگر منفی شود معمولا به نام فعل نهی خوانده می شود. مانند: تو آب دیده از این رهگذر دریغ ندار.

4-جمله پرسشی: جمله پرسشی یا استفهامی آنست که شامل پرسش باشد. جمله های پرسشی معمولا با یکی از واژه ای پرسش(ادات استفهام) آغاز می گردد. مانند: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم؟ / چرا نه خاک بر سر کوی یار خود باشم؟ معمولا در آخر جمله های پرسشی علامت پرسش"؟" قرار می دهند. گاهی نیز جمله  پرسشی بدون واژه پرسش بیان می شود. مانند: زود بر می گردی؟ امشب به خانه ی ما می آیی؟  در امتحان راهنمایی و رانندگی قبول شدی؟ گاهی هم در جمله پرسشی منظور شخص پرسش کننده شنیدن جواب نیست، زیرا خود گوینده جواب سوال را می داند، ولی برای تاکید بیشتر پرسش را مطرح می کند. مانند: مگر آدمی نبودی که اسیر دیو گشتی؟  اگر آلوده دامنم چه زیان؟  مگه کوری؟ مگه آدم نیستی؟ مثلا با آنکه گوینده می داند آن فرد کور نیست از او این پرسش را می کند تا به او بفهماند که تو چشم داری یاید از چشمهایت استفاده کنی . به اینگونه جمله پرسشی : پرسش تاکیدی یا انکاری گویند.

5-جمله تعجبی: آنست که بیان حالتی شگفت انگیز یا شادی بخش نماید. در آخر اینگونه جمله علامت تعجب یا شادی" ! " می گذارند. مانند: چه هوای خوبی!   چه مصیبت هولناکی! چه سری چه دمی عجب پایی! گاه ممکن است یک جمله هم تعجبی و هم پرسشی باشد. در این صورت در آخر آن جمله هم علامت پرسش و هم علامت تعجب گذاشته می شود. مانند: کس گهرازبهر سود باز به عمان برد؟! / هیچکس از زیرکی زیره به کرمان برد؟!   یا مانند: آدم عاقل این کار را می کند؟!

6-جمله ساده: آنست که تنها یک فعل داشته باشد. مانند: من دوستدار روی خوش و موی دلکشم.

7- جمله مرکب: آنست که بیش از یک فعل داشته باشد. مانند: دیروز که به خانه ی شما آمدم، او را در راه دیدم.

8-جمله کامل:  آنست که معنی آن تمام باشد و شنونده از شنیدن آن در حالت پرسش و انتظار باقی نماند. مانند: همیشه پیشه ی من عاشقی و رندی بود.

9-جمله ناقص: آنست که معنی آن تمام نباشد و شنونده از شنیدن آن در حالت پرسش و انتظار باقی بماند. مانند: از بس که چشم مست در این شهر دیده ام. ملاحظه می کنید که شنونده منتظر است تا دنباله کلام را بشنود تا قانع و راضی گردد.

10- جمله مکمل: به جمله ای که معنای جمله ناقص را تمام می کند جمله ی مکمل گفته می شود. اگر مصرع دوم شعر فوق را بیاوریم معنی کلام گوینده کامل می شود و شنونده از انتظار رهایی می یابد پس به مصرع دوم این بیت جمله ی مکمل گفته می شود. از بس که چشم مست در این شهر دیده ام / حقا که می نمی خورم اکنون و سر خوشم. جمله ناقص را جمله ی پایه و جمله ی مکمل ( یا جمله های مکمل) را جمله ی پیرو نیز می نامند. همچنین اگر جمله ی ناقص شرطی باشد خود آن جمله را جمله ی شرط و مکمل آنرا جواب شرط یا جزای شرط می نامند. مانند: اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد / گناه بخت پریشان و دست کوته ماست. یا مانند: اگر کوشش کنی موفق خواهی شد.

11-جمله معترضه: به جمله ای گفته می شود که به اصل موضوع یا سخن ربطی نداشته باشد. و حذف آن هیچ خللی به مقصود وهدف اصلی وارد نکند مانند: دی پیرمی فروش- که یادش به خیر باد- / گفتا شراب نوش و غم دل ببر زیاد. و مانند: چنین گفت فردوسی پاکزاد / - که رحمت بر آن تربت باک باد- / میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است.  معمولا جمله ی عترضه را بین دوخط تیره(– ) قرار میدهند. تا کاملا از جمله قبل و بعد مشخص شود.

2- ارکان جمله

قبل از هر چیز خوب است بدانید جمله ها بر دو گونه است. اول : جمله های ربطی یا اسمی یا اسنادی و دوم: جمله های فعلیه.

1-جمله ی اسمی یا اسنادی: جمله ای است که در آن مفهوم انجام شدن کار نباشد بلکه صفتی یا حالتی را به کسی یا چیزی نسبت دهند یا از آن سلب نمایند. مانند: حافظ شاعری شیرین سخن بود. امروز هوا سرد است.  ورزش موجب سلامت است. ظلم و ستم پسندیده نیست. زیست شناسی درس سختی است.

2-جمله ی فعلیه: آنستکه در آن مفهوم انجام شدن کاری در یکی از زمانها وجود داشته باشد. ماندد: محمد در خانه به مادرش کمک می کند. ملت برای رهایی تلاش بسیاری کرد.

الف- ارکان جمله اسمی ، عبارتند از: مسندالیه- مسند- رابطه

1-مسند الیه: کسی یا چیزی است که کاری یا حالتی یا چیزی به او نسبت داده می شود یا از او سلب می شود. مانند: سامان دلیر است. خداوند مهربان است. مسند الیه ممکن است اسم، ضمیر، عدد، مصدر و اسم مصدر باشد. مانند: سوسن زیباست. او بسیار مهربان است. چهار زوج است. راست گفتن از صفات پسندیده است. ورزش موجب تندرستی است.

2-مسند : صفت یا کاری است که به مسند الیه اسناد دهند یا از او سلب کنند. مانند زمین گرد است. سوسن نامهربان است. سامان با هوش است. جوانمردی در بخشش است. مسند نیز ممکن است اسم، صفت، کنایه، اسم مصدر باشد. هنر سرمایه مرد است. تهران بزرگ است . پیروزی در این است.

3-رابطه:  کلمه های استن، بودن، شدن، گشتن، آمدن را رابطه می گویند. و به آنها فعل عام یا فعل ربطی گفته اند. ولی رابطه حقیقی در زبان فارسی که بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد فعل است می باشد که از مصدر استن است. فعل ربطی است جز در سوم شخص مفرد بصورت مخفف بیان می شود. مانند: بیدارم- خوابی- هوشیارند-  بیدار است . . .

ب- ارکان جمله های فعلیه عبارتند از: فاعل(مسند الیه)- مفعول بی واسطه- مفعول بواسطه(متمم) فعل تام.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 14 مرداد 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی